July 14, 2009

تو مگه به من قول ندادی؟؟
مگه نگفتی قول می دم که دیگه ایجوری نباشم؟ که دیگه خودمو اذیت نکم؟
هااااا؟؟
به خدا تحمل شنیدن صداتو وقتی نگرانی ندارم... اگه می دونستی که چه حالی می شم وقتی صدات می لرزه و اشکات بی صدا میریزه رو صورتت.... ه
هیچی بدتر از دیدن لرزیدن دستات و تنت نیست... هیچی

3 comments:

سانای said...

یادمه آخرین باری که پشت تلفن گریه می کردم و ازش می خواستم که نره می گفت:گریه نکن...لرزش صدات و هق هقت داره دیوونم می کنه........
اما الان کجاست تا ببینه چطور داره می گذره روزام...
صدای گریه هامم دیگه عادی شده...حتی لرزش وجودم
همه چیز عادی میشه...زوددددددددددد

محبوبه said...

من
من


من


من


نمی دونم راجع به این پستتون چی بگم

آخه...

اوه خدای من حالم اصلا" خوب نیست

محبوبه said...

نه آخه حرفهات دقیقا" حرفهای همراه قدیممه